بعدا نوشتم...
براي فصل امتحانات اگه خواستم مطلب جديدي بزارم اينجا مينويسم پس هر دفعه چك كنين
NEW:
بعدا نوشتم:من نميدونم چرا باباي من درك نميكنه حالا كه فقط 1 هفته تا شروع امتحانام مونده تازه يادش اومده عزيزمو بياره خونمون
فك نكنين عزيزمو دوست ندارم اتفاقا خييييييييييييييييييلي دوستش دارم ولي خوب اخلاقش و حرفاش قديميه تازه نه اينكه توي خونه ما سروصدا خييييييييييييييييييييلي كمه عزيزم هم اضافه شد!
بعدا نوشتم:ديشب اعصابم خورد بود دوستم فيلمanother cinderella story رو ديدم(ميدونم خييييييييلي قديميه ولي خوب ديشب دوستم تو كول ديسكش بود بهم داد)خيييييييييييييييييييييييييلي قشنگ و باحال بود خيييييلي دوست داشتم
![]()
بعدا نوشتم:الان كه داشتم ميومدم خونه نزديك بود 1 ماشين با موتور تصادف كنه اول موتوري فحش داد:بــــــــــــــــــــــــوق بـــــــــــــــوق بــــــــــــوقي بوق بوق(سانسور شده دوستان)بعد صاحب ماشين كله اش رو از پنجره اورد بيرون داد زد ببخشيد اقاي نادري؟؟؟؟؟
موتوري بيچاره كه فهميده بود به اشنا فحش داد از خجالت سرخ شد گف:خوب درست برون برادرم!
بعدا نوشتم:امروز زنگ اخر جرغافي(جغرافيا)امتحان داشتيم من كه همش رو از فريباي بيچاره تقلب كردم بعد از امتحان اومديم تو حياط كه ديدم غوغا برپاست جوياي ان شدم(جمله ادبي رو حال كردي؟)
فهميدم اون كلاسي ها روي سر معلممون اب ريختن و اونا هم لو نميدن كي بوده!بيچاره معلممون دفتركلاس دستش بوده خيس شده...هي فاطمه ميگف چقد اون كلاسي ها با هم متحدن يادبگيرين
ميگف حالا اگه كلاس ما بود بعضيا سريع لو ميدادن(فاطمه با فريبا با هم دشمن خوني ان يعني همش سر كلاس بهم فحش ميدن!)
باااااااااااااااااي تا بعداجي ها و داداش هاي گلم
NEW:
بعدا نوشتم:سلام!!شوهر ابجيم دستش رفته لاي اسانسور الان بيمارستانه(پيمانكار اسانسوره)براش دعا كنين كه هرچه زودتر حالش خوب بشه
بعدا نوشتم:اخه تا اين چشماي ادم ميتونه شور باشه؟؟؟
ديروز زهرا اومده بود خونمون ماهيامو كه ديد گف:هنوز ماهي هاي عيدت زندن؟انشالله فردا بميرن...
وفرداش...
اخه چجوري ممكنه؟...
تا اين حد چشم شور؟...
اخه چجوري ميشه ناگهاني پشتيمون از بالا پشت بوم بيوفته پايين؟(ماهيامون رو توي راه پله هامون گذاشته بودم)...
ماهي بيچاره ام با كلي درد و زجر مرد
پشتي افتاد روي تنگ و تنگمون شكست
يكي از ماهي هام كه همون اول روده اش تركيد مرد
اون يكي رو به موقع به دادش رسيدم
بعدا نوشتم:2 تا ماهي هام توي تنگ بودن(بعد از اون ماجرا)ماهي زنده ام و مرده
دلم نميومد اون ماهي مرده رو از توي اب برش دارم
شب كه بابام اومد خونه براش ماجرا رو تعريفيدم و گفتم ماهي مرده رو بندازه دور بابام هم با بي رحمي تموم فقط از توي اب برش داشت پرتش كرد تو حياط
بهش گفتم چقد زحمت كشيدي پدر جون خسته نشي؟؟؟؟؟؟؟
حالا از صب تا حالا هربار كه رفتم توي حياط روي اين مرده پا گذاشتم
اهــــــــــــــــــــــــــ
البته ديگه فردا روش پا نميذارم!
ميدونين چراااااااااا؟
چون مورچه ها 1 تيكه استخونش رو هم باقي نگذاشتن همشو بردن
NEW:
بعدا نوشتم:نقاشي ابجي جونمو كشيدم!اصلا شبيه ش نشده ولي چون به ياد ابجي جونم كشيدم گذاشتم:
![]()
ببخشيد ابجي جونم تو خييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي خوشگل تري ولي من در حد توانم كشيده ام...دلم خييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي برات تنگيد كي ميشه بياي كاشون دوباره ببينمت
ميبوسمت از راه دور
راستي ببخشيد اگه چونه ي اين نقاشي كجه!!!!!!!!!!!!!!
بعدا نوشتم:راستي مامان جونم و تموم مامانهاي دنيا روزتون مبارك

ماماني خييييييييييييييييييييييييييييييييلي دوست دارم
NEW:
بعدا نوشتم:الان اينقد اعصابم خورده كه ميخام عصبانيتم رو روي اين كامي بي زبون خالي كنم
خــــــــــــــــــــدايا
هرچي دعا كردم كه داداشم بره زير تريلي اي چيزي از دستش راحت بشم بابام هم بتونه ديه بگيره حالش رو ببره كه نشد
دعا كردم حداقل عاشق يه دختر بشه كه خارج از شهر يا خارج كشور باشه كه واسه تعطيلات هم بريم خونش سفر خارجه كه نشد
حالا خدا جونم
من كه ميبينم دعا هام براورده نميشه:
تموم تابستون سعي ميكنم تموم هواسم رو بزارم رو كلاس زبان و با تموم وجود انگليسي رو ياد بگيرم بعد 1 مترجم فوق العاده بشم و برم خارج كشور 1 مقدار پول هم داشته باشم كه مامان و بابا و ابجي و شوهر ابجيم رو هم بيارم خارج كشور
اون موقع داداش ترشيده ي اشغال بــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق بـــــــــــــــــــــــــــــــــــوق بــــــــــــــــــــــــــوقيم رو هم بزارم به حال خودش توي كاشون بمونه
اگه اينكار رو نكردم خدا جون
منم كه عاشق زبانم
خدا جوني حداقل كمكم كن به ارزوم برسم
ديگه نميتونم داداش كره خرم(با عرض پوزش) رو تحمل كنم
خدا جون گِل اضافي اورده بودي داداش منو ساختي؟
خوب با همين گِل اضافي 2 تا گربه ميبساختي ميدادي خودم تا اخر عمر چاكرشون هم بودم
بخاطر اين داداش بــــــــــــــــوقم حتي ارزوي مرگ خودم رو هم روزي صد بار ميكنم
خدا جون جز تو كه ديگه كسي رو ندارم
چرا همون روز كه مامانم ميخواست سقطم كنه نذاشتي
اگه قسمت اون دكتر بود كه بميره خوب حداقل ميذاشتي اول منو بكشه بعد
اهــــــــــ اهــــــــــ
اينقد بدبخت شدم كه بخاطر داداش اشغالم دارم گريه ميكنم
هروقت داداشم نيست اينقد با خونواده بهم خوش ميگذره!!!!!!!!!!!!!!
نه جنگي نه دعوايي نه كتكي نه جاي زخمي نه...
خدا جون تنها ارزوم اينه كه به من اين توانايي رو بدي كه بتونم انگليسي رو به خوبي ياد بگيرم و برم خارج
فقط و فقط همين...
نخواستم كه معجزه كني!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!





























































