تبليغاتX
❤ ❤ ❤پيشي خانومي❤❤ ❤

❤ ❤ ❤پيشي خانومي❤❤ ❤

همه چي

بعدا نوشتم...

سلاااااااااااااااااااااااااااااام به دوستان گلم

براي فصل امتحانات اگه خواستم مطلب جديدي بزارم اينجا مينويسم پس هر دفعه چك كنين

NEW:

بعدا نوشتم:من نميدونم چرا باباي من درك نميكنه حالا كه فقط 1 هفته تا شروع امتحانام مونده تازه يادش اومده عزيزمو بياره خونمون

فك نكنين عزيزمو دوست ندارم اتفاقا خييييييييييييييييييلي دوستش دارم ولي خوب اخلاقش و حرفاش قديميه تازه نه اينكه توي خونه ما سروصدا خييييييييييييييييييييلي كمه عزيزم هم اضافه شد!www.smilehaa.org


بعدا نوشتم:ديشب اعصابم خورد بود دوستم فيلمanother cinderella story رو ديدم(ميدونم خييييييييلي قديميه ولي خوب ديشب دوستم تو كول ديسكش بود بهم داد)خيييييييييييييييييييييييييلي قشنگ و باحال بود خيييييلي دوست داشتمwww.smilehaa.org


بعدا نوشتم:الان كه داشتم ميومدم خونه نزديك بود 1 ماشين با موتور تصادف كنه اول موتوري فحش داد:بــــــــــــــــــــــــوق بـــــــــــــــوق بــــــــــــوقي بوق بوق(سانسور شده دوستان)بعد صاحب ماشين كله اش رو از پنجره اورد بيرون داد زد ببخشيد اقاي نادري؟؟؟؟؟

موتوري بيچاره كه فهميده بود به اشنا فحش داد از خجالت سرخ شد گف:خوب درست برون برادرم!www.smilehaa.org


بعدا نوشتم:امروز زنگ اخر جرغافي(جغرافيا)امتحان داشتيم من كه همش رو از فريباي بيچاره تقلب كردم بعد از امتحان اومديم تو حياط كه ديدم غوغا برپاست جوياي ان شدم(جمله ادبي رو حال كردي؟)

فهميدم اون كلاسي ها روي سر معلممون اب ريختن و اونا هم لو نميدن كي بوده!بيچاره معلممون دفتركلاس دستش بوده خيس شده...هي فاطمه ميگف چقد اون كلاسي ها با هم متحدن يادبگيرين

ميگف حالا اگه كلاس ما بود بعضيا سريع لو ميدادن(فاطمه با فريبا با هم دشمن خوني ان يعني همش سر كلاس بهم فحش ميدن!)www.smilehaa.org


باااااااااااااااااي تا بعداجي ها و داداش هاي گلمwww.smilehaa.org



NEW:

بعدا نوشتم:سلام!!شوهر ابجيم دستش رفته لاي اسانسور الان بيمارستانه(پيمانكار اسانسوره)براش دعا كنين كه هرچه زودتر حالش خوب بشه


بعدا نوشتم:اخه تا اين چشماي ادم ميتونه شور باشه؟؟؟

ديروز زهرا اومده بود خونمون ماهيامو كه ديد گف:هنوز ماهي هاي عيدت زندن؟انشالله فردا بميرن...

وفرداش...

اخه چجوري ممكنه؟...

تا اين حد چشم شور؟...

اخه چجوري ميشه ناگهاني پشتيمون از بالا پشت بوم بيوفته پايين؟(ماهيامون رو توي راه پله هامون گذاشته بودم)...

ماهي بيچاره ام با كلي درد و زجر مرد

پشتي افتاد روي تنگ و تنگمون شكست

يكي از ماهي هام كه همون اول روده اش تركيد مرد

اون يكي رو به موقع به دادش رسيدم


بعدا نوشتم:2 تا ماهي هام توي تنگ بودن(بعد از اون ماجرا)ماهي زنده ام و مرده

دلم نميومد اون ماهي مرده رو از توي اب برش دارم

شب كه بابام اومد خونه براش ماجرا رو تعريفيدم و گفتم ماهي مرده رو بندازه دور بابام هم با بي رحمي تموم فقط از توي اب برش داشت پرتش كرد تو حياط

بهش گفتم چقد زحمت كشيدي پدر جون خسته نشي؟؟؟؟؟؟؟

حالا از صب تا حالا هربار كه رفتم توي حياط روي اين مرده پا گذاشتم

اهــــــــــــــــــــــــــ

البته ديگه فردا روش پا نميذارم!

ميدونين چراااااااااا؟

چون مورچه ها 1 تيكه استخونش رو هم باقي نگذاشتن همشو بردن



NEW:

بعدا نوشتم:نقاشي ابجي جونمو كشيدم!اصلا شبيه ش نشده ولي چون به ياد ابجي جونم كشيدم گذاشتم:

ببخشيد ابجي جونم تو خييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي خوشگل تري ولي من در حد توانم كشيده ام...دلم خييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي برات تنگيد كي ميشه بياي كاشون دوباره ببينمت

ميبوسمت از راه دور

راستي ببخشيد اگه چونه ي اين نقاشي كجه!!!!!!!!!!!!!!


بعدا نوشتم:راستي مامان جونم و تموم مامانهاي دنيا روزتون مبارك


ماماني خييييييييييييييييييييييييييييييييلي دوست دارم


NEW:

بعدا نوشتم:الان اينقد اعصابم خورده كه ميخام عصبانيتم رو روي اين كامي بي زبون خالي كنم

خــــــــــــــــــــدايا

هرچي دعا كردم كه داداشم بره زير تريلي اي چيزي از دستش راحت بشم بابام هم بتونه ديه بگيره حالش رو ببره كه نشد

دعا كردم حداقل عاشق يه دختر بشه كه خارج از شهر يا خارج كشور باشه كه واسه تعطيلات هم بريم خونش سفر خارجه كه نشد

حالا خدا جونم

من كه ميبينم دعا هام براورده نميشه:

تموم تابستون سعي ميكنم تموم هواسم رو بزارم رو كلاس زبان و با تموم وجود انگليسي رو ياد بگيرم بعد 1 مترجم فوق العاده بشم و برم خارج كشور 1 مقدار پول هم داشته باشم كه مامان و بابا و ابجي و شوهر ابجيم رو هم بيارم خارج كشور

اون موقع داداش ترشيده ي اشغال بــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق بـــــــــــــــــــــــــــــــــــوق بــــــــــــــــــــــــــوقيم رو هم بزارم به حال خودش توي كاشون بمونه

اگه اينكار رو نكردم خدا جون

منم كه عاشق زبانم

خدا جوني حداقل كمكم كن به ارزوم برسم

ديگه نميتونم داداش كره خرم(با عرض پوزش) رو تحمل كنم

خدا جون گِل اضافي اورده بودي داداش منو ساختي؟

خوب با همين گِل اضافي 2 تا گربه ميبساختي ميدادي خودم تا اخر عمر چاكرشون هم بودم

بخاطر اين داداش بــــــــــــــــوقم حتي ارزوي مرگ خودم رو هم روزي صد بار ميكنم

خدا جون جز تو كه ديگه كسي رو ندارم

چرا همون روز كه مامانم ميخواست سقطم كنه نذاشتي

اگه قسمت اون دكتر بود كه بميره خوب حداقل ميذاشتي اول منو بكشه بعد

اهــــــــــ اهــــــــــ

اينقد بدبخت شدم كه بخاطر داداش اشغالم دارم گريه ميكنم

هروقت داداشم نيست اينقد با خونواده بهم خوش ميگذره!!!!!!!!!!!!!!

نه جنگي نه دعوايي نه كتكي نه جاي زخمي نه...

خدا جون تنها ارزوم اينه كه به من اين توانايي رو بدي كه بتونم انگليسي رو به خوبي ياد بگيرم و برم خارج

فقط و فقط همين...

نخواستم كه معجزه كني!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 14:46 ] [ بنفشه ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خـــــــــداحافظي

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامwww.smilehaa.org

البته چه سلامي وقتي موضوع من خداحافظيه؟

ولي فكر بد نكنين اومدم باهاتون تا بعد از امتحانات خداحافظي كنمwww.smilehaa.org

ميدونم الان همگي تون دارين با خودتون فك ميكنين كه چقد خرخون هستمwww.smilehaa.org

ولي احساس ميكنم معتاد نت شدم و براي براي امتحاناتم هم كه شده ترك كنم

راستي اخرين گله ها رو هم بكنم:

واقعا كه اقا فردين از شما اين انتظار رو نداشتم كه چنين حرف........رو به من بزنين

دوستان جون من حالا كه مياين تبليغ وبلاگتون رو ميمنين حداقل ادرسش رو بزارينwww.smilehaa.org

دوستان درسته كه ديگه من نيستم ولي نظر برام بزارين چون جمعه ها ميام و نظرات رو چك ميكنم و جوابتون رو هم ميدم ولي اپ نميكنمwww.smilehaa.org

خوب 1 خاطره باحال هم از اواخر سال 90 بگم:

منو سهيلا هردومون توي كلاس زبان توي 1 كلاس هستيم

كلاسمون هم ساعت 5 و نيم شروع ميشه و چون خونه من و سهيلا بهم نزديكه باهم ميريم كلاسwww.smilehaa.org

1روز داشتم ميرفتم دنبال سهيلا و دير هم كرده بودم و چون ظهر هم بود و كسي تو خيابونا نبود با سرعت تمام در حال حركت به سمت خونه سهيلا بودم كه...

وقتي پيچيدم تو كوچه 1 پيرمرد جلوم سبز شد اول سبز شد اول ترسيدم ولي بعد بهش لبخند زدم و رفتم برم كه گف...www.smilehaa.org

ببخشيد خانومي

اب دهنم رو قورت دادمو گفتم بله؟

گفتش نميدونم فلان جا كجاست؟

من كه ديرم شده بود و نفهميده بودم كجا رو ميگه گفتم نميدونمwww.smilehaa.org

كه ناگهان پير مرد گف:پس انگاري تو هم مثه من خريwww.smilehaa.org

گفتم:بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت:خري ديگه!خري كه نميدوني كجاست

منو بگو:چشام اندازه هندونه گرد شده بود منم هيچي نگفتمو رفتم

اون هم از سر كوچه تا سرخيابون كه ازش دور شدم همينجور داد ميزد خـــــــــــــر خـــــــــــــــرwww.smilehaa.org

تازه چند روزه به مخم(عقلم)زده!!!!!!!!!

خودم نميدونم دارم چيكار ميكنم

رفتم شربت درست كنم شكر رو اشتباهي ريختم توي 1 ليوان پر از ابwww.smilehaa.org

اين از اين بعد رفتم ابليمو بريزم توي ليوان كه شربت درست كنم اشتباهي ريختم توي ظرف شكر

دوباره عصرش مامانم 2 ساعت التماس ميكرده كه چاي دم كنم منم با بي حوصلگي تمام از جام بلند شدم

چاي رو ريختم توي قوري

وقتي ميخاستم روش اب جوش بريزم فهميدم بجاي چاي توي قوري شكر ريختم

مامانم نگاهش بسي غضبناك بود بر من(جمله ادبي رو حال كردي؟)www.smilehaa.org

دوباره تو اتاق نشسته بودم نيم ساعت درمورد 1 چيزي فك ميكردم بعدش كه از فكر اومدم بيرون تازه دوباره نشستم درمورد اينكه درمورد چي فك ميكردم فك كردمwww.smilehaa.org

اگه همينجوري پيش بره از ماه ديگه از تيمارستان براتون پست مينويسمwww.smilehaa.org

ديروز با زهرا رفته بودم بيرون

پسر عمه ام رو بيرون ديدم  البته داشت به دخترا متلك ميگفت

1 چش غره بهش رفتم(نه اينكه اين چيزا رو بد بدونمااااااا فقط ميخاستم دلش هري پايين بريزه)

جگركم خييييييييييييييييييييييييلي حال اومدwww.smilehaa.org

بيچاره ديگه هروقت منو ببينه از ترس بهم نگاهم نميكنه

اينقد ازش بدم مياد اگه به مامانش بگم خيييييييييييييييييييييييلي حال ميده هاااا

ولي خوب گناه دارهwww.smilehaa.org

به جز اينكه كلي با زهرا جنگ و دعوا كردم وقتي سوار اتوبوس واحد شديم اينقد شلوغ بود كه وقتي در اتوبوس باز شد پام لاي در گير كردwww.smilehaa.org

لحظات اول دردي نداشت اما بعد چند لحظه احساس كردم داره استخون پام خورد ميشهwww.smilehaa.org

هرچي داد و فرياد كردم در رو ببند پام شكست راننده انگار كره!!!!!!!!

اخرش 1 خانومه داد زد اقا مگه نميفهمي پاش لاي در گير كرده؟

در و بست و اون موقع بود كه ب ارزش پاهام پي بردم ولي اون درد به قدري نبود كه عصبانيتم از زهرا رو از بين ببزهwww.smilehaa.org

وقتي از اتوبوس واحد پياده شديم سر زهرا كلي داد زدم البته اونم كم نياورد و كلي سرم جيغ زد

راستشو بخوايين ميخاستم خفه اش كنم

خوب اين هم از اخرين اپم توي اين 2 ماه

خيييييييييييييييييييييييييييلي دوستتون دارم

باباي دوستاي گلم

بعدا نوشتم:دلم خييييييييييلي براتون ميتنگهwww.smilehaa.org

بعدا نوشتم:كاش هرچي زود تر تابستون بشهwww.smilehaa.org

بعدا نوشتم:چقد از داداشم متنفرم!نميشه 1 دختري خر بشه بياد زن اين داداش .... ما بشه از دستش راحت بشيم.خــــــــــــــــــدايا اين تنها ارزوي من توي امساله

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:12 ] [ بنفشه ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

پيشي ملوس

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبين؟

ديروز رفتم خونه مادر بزرگم از بچه گربه ي پيشي خانومشون عكس گرفتم:


برچسب‌ها: پيشي, كاشون, كاشان
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:24 ] [ بنفشه ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

چرت و پرتهاي من

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامwww.smilehaa.org

خوفين؟
واااااااااااااااااااااااااااااي خدا جوني دلم واسه خورشيد خانومي تنگيده بودwww.smilehaa.org

1هفته بود نديده بودمش
كلا اين هفته بارون هاي وحشتناك اومد
خصوصا 1 شنبه كه با فاطمه جون از مدرسه برميگشتيم و بارون شديد ميومد ولي ما بستني ميخورديwww.smilehaa.org

همه فك ميكردن خل شديم
هــــــــــي ميگفتيم چقد هوا گرمه انگار خدا عصباني ميشد و بارون رو شديد تر ميكردwww.smilehaa.org

اخه تگرگ هم اومد يكيشون خورد تو سرم اينقد درد گرفت خييييييييييييييييييلي بزرگ بودنwww.smilehaa.org

روز بعدشم كه با زهرا رفتم بيرونا همه جا پر از اب بود(قربون شهرداري كاشون بشم كه هيچ چاله چوله اي نداريم!!!!!!!!!!!!!!!!!)www.smilehaa.org

ديه حالا هم كه هروز امتحان داريمwww.smilehaa.org

ديروز هم با سهيلا داشتم ميرفتم كلاس زبان كه بارون باريدن گرفت البته بيشتر همراه با باد بودwww.smilehaa.org

خدا رو شكر منو سهيلا چتر اورده بوديم اما از بس باد ميومد چتر سهيلا برعكس شد خيييييييييييلي خنديديمwww.smilehaa.org

راستي بهتون نگفتم كه ارغوان نوشابه ريخت تو صورتم؟
منم منتظر 1 فرصتم تا اب بريزم تو صورتشwww.smilehaa.org

امروز روز بدي نبود ولي 1 چيزي رو دريافتم كه واليبال دوستي ها رو خراب ميكنهwww.smilehaa.org

چون سرگروهم دوست صميميه ازش انتظار نداشتم باهام اينطور رفتار كنه
اسمش سمانه اس
اول ساعت ورزش بهم گفت چقد غر ميزني؟هان؟چرا غر ميزني؟ ؟بعد رو به فاطمه دوستم گفت:فاطمه تو هم كه بلد نيستي  چراواليبال بازي ميكني؟
شايد واليبالم خوب نباشه ولي خوب ناراحت شدم!!!!!!!!!!!!
منم همه حرفامو تو دلم جمع كردم و اخر زنگ همه حرفامو بهش گفتم بغض گلومو گرفته بودwww.smilehaa.org

راستي چند تا كلمه كاشوني ديه:
خيال(خيار)
گوبجه(گوجه)
چند روز پيش با بابام رفته بوديم خريد ميوه و اين جور چيزا
به 1 چيز مهم دست يافتم:
كه زنها خيييييييييييييييييييييييييييييييلي دو رو هستن
ميدونم خودم هم زن هستم ولي ...
بهتره بگم بعضي از زنا...

www.smilehaa.org


خوب حالا بگم واسه چي:
با بابام ميوه ها رو خريده بوديم بابام ميوه ها رو دست من داد گفت اينجا باست برم ماشينو بيارم
همونجا كه ايستاده بودم 2تا زن با دختراشون بهم رسيدن و با هم سلام احوال پرسي كردنو و يكم قربون صدقه ي همديگه رفتن
بعد از اينكه 1 زنا با دخترش رفت اون يكي زنه به دخترش گف اين خانومو ديدي؟
معلوم نيست چه خونواده اي هسن كه دخترشون طلاق گرفته
خييييييييييييييييييييييييييييلي خونواده ي ناجوري هسن
حتما دخترشون هم به خودشون رفتهwww.smilehaa.org

من كه چشام داشت از حدقه ميزد بيرونwww.smilehaa.org

امروز حرف خاصي نداشتم
ديگه حرفي ندارم...www.smilehaa.org

پس فعلا


بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــايwww.smilehaa.org


بعدا نوشتم:راستي پروفايلمو يكم تغيير دادم 1 سري بزنين بهش!

[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 15:32 ] [ بنفشه ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

دردسرهاي 5شنبه

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستان خودمwww.smilehaa.org

خوفين؟

عجب روزي داشتم ديروزا از اول ميتعريفم:

ساعت 8 بود از مدرسه به سوي اقا علي عباس راه افتاديم

اينقد بچه هامون با اين صداي هاي جيغ جيغيشون واسم خوندن كه از هرچي اهنگ بود متنفر شدم

ساعت 9 و نيم بود رسيديم اقاعلي عباس رفتيم زيارت و خريدwww.smilehaa.org

منم 1 مجسمه خوشمل واسه ابجيم خريدم

10 و نيم هم راه افتاديم بريم نطنز و 11 رسيديم

كنار جو فرش پهن كرديم نشستيمwww.smilehaa.org

همون اول كفشها و جورابم رو در اوردم پامو گذاشتم تو جو

خييييييييييييييلي حال داد در همون لحظه دوستم داشت شونه اش رو ميشت كه اب برد منو دوستم كلي دنبالش دويديم تا تونستيم بگيريمشwww.smilehaa.org

بعدش هم رفتيم بالاي كوه و وقتي برگشتيم ناهار خورديم من كه كلي ترسيده بودم اخه بالاي كوه 1 مارمولك بزرگ(به قول ما كاشوني ها 1 قلمجه)ديده بودمwww.smilehaa.org

بعد رفتيم نوشابه خريديم خورديم

دوستم 1 لحظه رفت موهاشو درست كنه نوشابه اش ريخت من كه صدا كف كردن ميشنيدم به نوشابه خودم نگا كردم و بعد دوستم همون ته مونده ي نوشابه اش رو ريخت تو صورتمwww.smilehaa.org

ميگفت چرا گذاشتي نوشابه ام بريزه؟

من كه تموم جونم خيس بود و جايي رو نميديدم نوشابه ام رو به طرفش پرتاب كردم ولي به هدف نخوردwww.smilehaa.org

كلا بگم از 34 نفري كه اومده بودن اردو هركدومشون حداقل 1 بار اب تو صورتم ريختنwww.smilehaa.org

بعدشم رفتيم شهر بازي و من و دوستام سوار قصر بادي شديم كلي حال داد

وسط بازي شنيدم پسره صاحب اونجا داد ميزنه خانوم ....(فاميلي ام)

من كه تعجب كرده بودم گفتم بله؟

گفت معلمتون ميخاد 1000 تومن ازت قرض بده بعد از موافقت من پسراي معلمامون هم اومدن توwww.smilehaa.org

بعد كه زمان تموم شد و اومدم پايين كه كفشام رو بپوشم همون پسر قبليه گفت بنفشه خانوم بنفشه خانوم بنفشه خانومwww.smilehaa.org

گفتم بـــــلــــــــه؟

گفت حالا بيا بريم تاب سواري

گفتم هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا؟

گفتم ديگه پولم ته كشيد گفت باشه بنفشه خانوم

بعد معلممون گف تا نيم ساعت ديگه برميگرديم كاشونwww.smilehaa.org

به دوستم گفتم برو اين شيشه رو پر از اب كن بيا وقتي برگشت داشت ميخنديد گفتم:چي شده پونه جون؟

گفت داشتم اين شيشه رو اب ميكردم كه پسره بهم گفت شما كاشوني هستين؟

منم تو اين فكر رفتم كه از كجا حدس زده

فهميديم چون دوستم داشته شيشه اب معدني رو پر از اب ميكرده فهميدنwww.smilehaa.org

وقتي رسيدم خونه داشتم بيهوش ميشدم

تمام صورتم هم سوخته بودwww.smilehaa.org

هيچكس هم خونه نبود

بعد زهرا اومد گف هيچكس خونمون نيست بزار بزنگم به بابامwww.smilehaa.org

بعد باباش گف الان اومدم خونه منم تا سر كوچه اومدم بدرقه اش كه....

صداي تق گنده اي شنيدم

در خونمون بود كه بسته شده بود

حالا حدس بزنين من چه شكلي بودم؟

باهومن فرم مدرسه بدون موبايل و پول و كليد با دمپايي هاي گنده ي ابي بابامwww.smilehaa.org

مجبور شدم با اون كفشاي خوشملم برم خونه زهرا

تو خونه زهرام فيلم(اسمش يادم نيست ولي خيييييييييييييييييلي باحال بود)رو ديديم بعد ساعت 10 هم برگشتم خونه و همون لحظه از هوش رفتمwww.smilehaa.org

اپم طولاني شد پس دوستتون دارم باباي


بعدا نوشتم:اتفاقاي زيادي ديروز افتاد كه بخاطر طولاني شدن اپ نتونستم بتعريفم!

بعدا نوشتم:اهـــــــــــ...يادم رفت جنگ و دعواي دوستام رو بتعريفم!بعدا ميتعريفم

[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 9:53 ] [ بنفشه ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::